تبليغاتX
Ear Splitting

Ear Splitting

پایان ابدیت - علمی - تخیلی

پایان ابدیت : نوشته آیزاک آسیموف.
از پشت جلد : " ابدیت " نام بنیادی است فارغ از قید زمان که عده ای متخصص آن را پدید آورده اند و وظیفه ای ندارد مگر دخالت در جریان رخداد های تاریخی. ابدیت جریان تاریخ را به نفع خود – و به گمان خودش – به نفع بشریت دستکاری می کند. اما عده ای نیز هستند که از عملکرد این بنیاد راضی نبوده و خواهان سرنگونی آن هستند ...

قهرمان کتاب، تکنسینی است از ابدیت به نام اندرو هارلان که در سده 575 زندگی می کند و برای ماموریتی به سده 482 اعزام می شود. و این سرآغاز پایان ابدیت است.
نویس لمبنت زنی از سده 482 است که برای مدت ماموریت هارلان، خانه خود را در اختیار این تکنسین قرار می دهد و پس از مدتی رابطه دوستانه ای با او برقرار می کند.
لبان تویی سل، محاسب ارشد و رییس مستقیم هارلان است که در طول کتاب، حقایق شگفت انگیزی را روشن می کند.
دو نوع انسان وجود دارد. ابدی و زمانی. ابدی ها افرادی هستند که بعد از بررسی های بسیار از میان انسان های عادی انتخاب شده و برای گذراندن دوره تعلیمی به ابدیت برده می شوند. و ابدی ها انسان هایی هستند که روزگاری زمانی بوده اند، اما حالا فارغ از زمان فیزیولوژیک زندگی می کنند. این امر آنها را از پیر شدن و مرگ مستثنی نمی کند. چون ساعت درونی بدن، بدون نیاز از رابطه ای با دنیای خارج، راه خودش را می رود.

موضوع جالب این است که تاریخ به دو دسته باستانی و حال تقسیم شده است. هر چیزی که تا قبل از سده 2400 تا 2700 قرار داشته باشد، دوران باستان و باقی زمان عادی است.

کل کتاب، بررسی این موضوع است که آیا انسان واقعا نیازی به دخالت افرادی مانند ابدی ها دارد یا نه. هر کاری که آنها می کنند، به نفع بشریت است. اما هر بار که واقعیت متحول می شود، بسیاری از افراد از صحنه روزگار پاک شده، تعدادی اضافه شده و برخی هم صاحب همزاد می شوند. این تغییر در روال عادی زمانی، باعث تغییر آینده بشریت می شود.

موضوع جالب توجه دیگر این است که آسیموف ادعا می کند عاقبت خورشید تبدیل به نواختر خواهد شد. اما طبق بررسی های علمی این امر بعید است. چون خورشید جرم لازم برای رسیدن به این مرحله را ندارد و قبل از انفجار نواختری، منقبض شده و تبدیل به کوتوله می شود.

یکی دیگر از موارد قابل توجه، دید آسیموف در این کتاب به زنان است. آنها جایی در ابدیت ندارند و نمی توانند یکی از اعضای آن باشند. ابدی ها تنها می توانند تحت نام " ازدواج موقت " با آنها خانواده کوچکی تشکیل دهند. و شاید همین امر باشد که باعث منحرف شدن سیر طبیعی کار ابدیت می شود. چون نویس لمبنت وارد می شود و ...

خلاصه پشت جلد، تصویر روشنی است از جریانات داخل کتاب. اما تا قبل از خواندن بیشتر گمراه کننده است تا کنجکاو کننده. چون خواننده را ناخودآگاه وادار می کند تا دائم منتظر زمانی باشد که شخصیت زن، جاسوسه از کار در می آید.

متن کتاب بسیار خوب و روان است. درست یک آسیموف نویسی کامل با رعایت همان معیار ها که انسان را در بطن داستان شگفت زده و غافلگیر می کند و مفاهیم مطرح شده را در ذهن به تکاپو می اندازد.

مفاهیم علمی کتاب در مورد زمان، سفر در آن و ساعت فیزیولوژیک چندان نیست که خواننده را به مشکل در درک بیندازد. البته باید ذکر کنم که اگر به علمی – تخیلی علاقه دارید، پایان ابدیت را مطالعه کنی. چون برای خواننده عادی، فصل های اول خیلی کشدار و بی سر و ته به نظر می رسد. شاید ویژگی مهم این کتاب همین باشد که بلاخره معلوم نیست این همه آدم و رابطه برای چی خلق شدند. شاید بتوان با کمی اغماض کتاب را در رده علمی - تخیلی نرم قرار داد. گرچه برخی قسمت ها از این امر پیروی نمی کنند.در هر صورت، اگر از آسیموف خواندید، این یکی را از دست ندهید که برای خودش تنوعی است.

فکر می کنم تا پایان امتحان ها دیگر فرصت به روز کردن پیدا نشود. گرچه بچه درس خوانی نیستم، اما حداقل با وصل نشدن به اینترنت، شاید کمی عذاب وجدانم کم شود! خوب، امتحان ها را خوب بدهید و بعدا در تعطیلات، " کتاب خوان باشید ! "


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

استادان بسیار، زندگی های بسیار

استادان بسیار، زندگی های بسیار : نوشته برایان.ال.وایس که در مورد تناسخ از دیدگاه روانشناسی بحث می کند. کتاب بصورت رمان نوشته شده و خاطرات واقعی نویسنده که خود یک روانپزشک برجسته و درجه اول است را روایت می کند.
همه چیز از آنجایی شروع می شود که زنی به دکتر مراجعه کرده و از هراس بیش از اندازه خود از خفگی، تاریکی، آب و مرگ شکایت می کند. درمان های معمول در مورد او به نتیجه نمی رسد و دکتر تصمیم می گیرد از روش هیپنوتیزم در مورد او استفاده کند.
در این راه او را به دوران گذشته و زمان کودکی خود باز می گرداند، اما چیزی پیدا نمی کند که ریشه این مشکلات باشد. اما ناگهان در طی یکی از جلسات، ذهن ناخودآگاه زن به زندگی های دیگری می رود که به نظر می رسد خودش آنها را تجربه کرده است.
دکتر وایس به شخصه اعتقادی به این امر ندارد و در آغاز کتاب به وضوح اذعان می کند که به دلیل فرو رفتن در علم کاربردی، به هر چیز که از طریق دانش قابل اثبات نباشد، اعتقادی ندارد. پس این بار هم سعی می کند تمامی این موارد را به مسایلی طبیعی و ملموس مربوط کند. اما وقتی که زن تحت هیپنوتیزم، از پنهان ترین رموز زندگی دکتر پرده بر می دارد، برای او راهی نمی ماند جز اینکه با دیدگاه بازتری به ماوقع بنگرد.
زن در یکی از زندگی های خود زنده به گور شده بود و به همین دلیل از تاریکی می ترسید. چندین بار بیماری بر اثر آب آلوده را در چند زندگی تجربه کرده بود و به همین خاطر از آب وحشت داشت. وحشت او از خفگی هم به همین زندگی بر می گردد. وقتی که در حالت بیهوشی و زیر عمل جراحی نای، گفتگوی پزشکان در مورد امکان مرگ خود بر اثر خفگی را در حال ناخودآگاه می شنود.
در مورد ترس از مرگ، همه چیز به این بر می گردد که فرد تصور درستی از این امر ندارد. نمی داند پشت آن چه چیزی انتظار او را می کشد و آیا زندگی پس از مرگ حقیقت دارد یا نه.
به شخصه نظر خاصی در مورد این نظریه ندارم، اما جالب است بدانید که این امر را از دیدگاه مذاهب بزرگی چون یهودیت و اسلام نیز بررسی کرده است. هر چند بطور گذرا، اما اگر واقعیت داشته باشد، مسلمانان هم باید در این رابطه بصیرت بزرگی داشته باشند.
زن هر بار در حین هیپنوتیزم، از زبان افراد دیگری به بیان حقایق این واقعه و رموز زندگی می پردازد و آنها را با عنوان استادان معرفی می کند. کسانی که مراحل زیادی را پشت سر گذاشته اند و به جایگاهی رسیده اند که روح های سرگردان دیگر را در راه رسیدن به بینش یاری و راهنمایی می کنند.
به گفته آنان هر فرد این کار را انجام می دهد تا ضعف های خود را در زندگی های متوالی جبران کند و بلاخره به جایی برسد که به آن انسان کامل گفته می شود. هر قسمت هفت مرحله دارد و در تمام کتاب فقط از دو مرحله قسمت اول صحبت می شود. انسان ها بعد از هر بار مرگ، مدتی در حالت " شناوری " باقی می مانند تا جسم بعدی انتخاب شود و زمان ورود مجدد آنها به دنیا، به دست خودشان است. هر کس تنها می تواند یک ضعف عمده خود را به زندگی مادی ببرد و سعی در درمان آن کند. اگر موفق نشود، بار این نقص در زندگی بعدی بسیار سنگین تر خواهد شد.
انسان هایی که در هر مرحله همدیگر را می شناسند، در زندگی های متفاوت باز هم با هم برخورد می کنند. زن در هر زندگی، افرادی را شناسایی می کرد که در همین دوران دوباره آنها را می شناخت. خود پزشک را بیشتر در حالت فردی باهوش و یا معلم می دید که قبلا هم وظیفه آموزش او را بر عهده داشته است. یا یکی از دوستان صمیمی و دلسوز خود را چند بار در قالب پدری مهربان تجربه کرده بود.
به نظر من که برای داشتن بینش روشن از این امر، که اتفاقا بحث جالبی هم هست، این کتاب خالی از لطف نیست. برای همه گروه و قشر ها مناسب است و حجم کمی دارد.
برای دفعه بعد هم از الان برنامه ای ندارم. در هر صورت، سعی می کنم به سرعت به روز کنم. چون به تعطیلات نزدیک تر می شویم. خوب، تا آن زمان " کتاب خوان باشید "!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط شیرین  |