یکی از اخلاقهای بدی که من دارم، اینه که به زحمت قبول میکنم یه نفر دیگه به لیست نویسندههای مورد علاقهام اضافه بشه! اما چه میشه کرد؟ گاهی اوقات حوصلهام از دست نویسندههای مورد علاقهام سر میره و دلم یه کتاب تازه میخواد.
تالکین جزء اون دسته از نویسندههایی بود که عمرا حاضر نبودم قبول کنم از دار و دستهی هوادارانش محسوب میشم! خودم هم نمیدونم چرا ... ولی شاید چون فکر میکردم تالکین به اندازهی کافی طرفدار و هواخواه داره!
و با اینکه سه گانهی "ارباب حلقهها"ی پیتر جکسون تو لیست فیلمهای مورد علاقهی من بود، هرگز به خودم زحمت خوندن اصل کتابش رو ندادم!
ولی بلاخره روزی رسید که مجبور شدم تالکین هم تو اون لیست کذا بیفزایم! و این اتفاق هم با "هابیت" افتاد!

"هابیت، یا آنجا و بازگشت دوباره"، به گفتهی خیلیها شروع خوبی در میان آثار تالکین است. شاید توی فیلم "ارباب حلقهها - بازگشت پادشاه" دیده باشید. همون جایی که فرودو داره داستان ماجراهایی که دیده رو مینویسه و صفحهی اول عنوان "ارباب حلقهها" رو اضافه میکنه.
اما عنوانی که بالای این ارباب حلقهها است، و به عبارتی اولین داستانی که توی این کتابچه نوشته شده، "آنجا و بازگشت دوباره" است.
ماجراهای بیلبو بگینز در دوران جوانی. همان زمان که خون سرکش و ماجراجوی او بواسطهی گاندالف خاکستری بیدار میشود و او بعنوان عیار یک گروه سیزده نفره از دورفها، وارد ماجرایی میشود که در آن از ترول و گابلین گرفته، تا اژدها و الف جنگلی حضور دارند.
توضیح دادن داستان اصلا و ابدا در این مقال نمیگنجه! اما در همین حد که داستان ماجراجویی بود. یه طورایی مثل "سمک عیار" خودمون. اما من در مورد نسخهی وطنی کتابهای ماجراجویی خودمون اعتقاد دارم زیادی روغنش زیاد شده و تا طرف از زمین بلند نشده و عرقش رو پاک نکرده، ماجرای بعدی اتفاق میافته!
اما "هابیت"، میشه گفت میانهروی کرده. و گرچه من دوست داشتم "اسماگ" طور دیگهای و به دست دورفها کشته بشه، ولی خوب در هر حال تالکینه دیگه!
بنابراین، به سنت دیرینه که میگم کتابی رو حتما بخونید یا نه(گرچه تا به حال کتابی نگفتهام که ارزش خوندن نداشته باشه)، میگم این یکی رو حتما بخونید. علیالخصوص اگر سابقهی تالکین خوانی ندارید!
کتابخوان باشید!
+ نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط شیرین
|
من خیلی با شل سیلوراستاین آشنا نیستم. (این عدم آشنایی تا اونجاست که فکر میکنم باید شل سیلوراشتاین باشه!) ولی خیلی از کتابهای کوچیک و مصورش رو دیدم و در موردش شنیدم.
یک زرافه و نصفی در قطع جیبی و بصورت دو زبانه، در کنار چند کتاب دیگه هم چاپ شده. این کتابها عبارتند از:
- در جستجوی قطعهی گمشده
- برخورد قطعهی گمشده با دایرهی بزرگ
- بیست و پنج دقیقه تا رفتن
- درخت بخشنده
- یک زرافه و نصفی
- کسی یک کرگدن ارزون نمیخواد؟
اگر این کتابها از ترتیبی هم برخوردار باشند، من که نمیدونم!
یک زرافه و نصفی در تیراژ سه هزار تا چاپ شده که الحق و الانصاف خیلی زیاده! اما در عوض، قیمت مناسبش (600 تومان) باعث میشه همین چاپ زیاد به راحتی فروش بره. شاید همین راه کار کتابخوان شدن مردم ایران باشه!
وارد بحثهای کتاب و کتابخوانی و سرانهی مطالعه در ایران نمیشم، گرچه مبحث مهمیه!
بریم سراغ یه زرافه و نصفی.
فرض کنید یه زرافه دارید. زرافهای که با دراز کردن گردنش میشه یه زرافه و نصفی! زرافهای که یه کلاه با یه موش توی اون داره، کت و شلوار میپوشه و خوش تیپه، یه گل سرخ نوک دماغش داره، یه زنبور ویزویزوی پیر روی زانوش نشسته، کف یه کفشش چسب چسبیده، یه فلوت داره، یه صندلی رو موهاشه، یه مار که در حال کیک خوردن هست دور گردنش پیچیده، یه چمدون کهنه با یه راسو توی اون داره، یه گاری داره که یه اژدهای گنده و چاق توش نشسته، سوار یه دوچرخه شده که تو یه لاستیکش میخ فرو رفته، یه نهنگ شیطون دمش رو گرفته و تو سوراخی افتاده که یه موش کور گنده کنده!
چنین چیزی واقعیت نداره؟
چرا، داره. برید بالای سوراخی توی یه باغچهی معمولی بایستید و فرض کنید یک زرافه و نصفی شما با تمام این توصیفات، یا هر چیز دیگهای که خودتون دلتون میخواد، توی اون سوراخ افتاده!
فکر کنید چطوری باید نجاتش بدید!
نیمی از داستان رو تعریف کردم، اما این تنها راهی بود که میتونستم شماها رو با جادوی سیلوراستاین آشنا کنم. همهی ما یک زرافه و نصفی داریم. شاید یکی یه گورخر چاق و تپل داشته باشه، یکی دیگه فیلی که دندونش درد میکنه، یکی یه اسب آبی که لباس بالهی صورتی پوشیده و اون یکی که یه پلنگ که دم گره خورده و پاپیون خالخالی داره!
دوست دارم بدونم هر کدوم چی میخواین!
نظر بدید، بگید تو سوراخی که اون موش کور گنده و پیر کنده، چی افتاده! و بگید چطور باید بیرونش آورد!
سیلوراستاین خوان باشید!
+ نوشته شده در سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط شیرین
|