شب مادر
شب مادر ...
سلاخخانهی شماره ۵ رو خوندید؟ کتابیه در مورد جنگ جهانی دوم.
من از اوایل دوران کتاب خوندنم، به ماجراهای جنگ جهانی علاقهی فراوونی داشتم و همیشه تو انتخاب کتاب، انتخاب یه مطلب در مورد جنگ جهانی توی اولویتهام قرار میگرفت. انصافا کتابهای خوبی هم خوندم. از جمله "داستان یک انسان واقعی" که یه دفعه جدا باید براش یه مطلب بنویسم.
سلاخ خونهی شماره ۵ هم کتابیه در مورد جنگ جهانی دوم و داره سرگذشت یه افسر جز ارتش آمریکا تو واقعهی درسدن* رو تعریف میکنه.
ولی الان حرف "شب مادر" رو داریم میزنیم. شباهت شب مادر و سلاح خونه تو اینه که هر دو در مورد جنگ جهانی دوم و یه طورایی واقعهی درسدن هستند. اما تفاوت عمدهشون توی زاویهی دید و راویه. اگر تو سلاخخونه داستان در مورد یه آمریکایی و یه طورایی داره از جبههی متفقین داستان رو تعریف میکنه، توی شب مادر ما داستان زندگی هاوارد کمبل رو میخونیم که یه نازی درجه یک بوده و بخاطر جنایات جنگیش، هم ردیف رییس آشوییتس محکوم میشه.
تو نظر من، شب مادر از سلاخخونه هم تاثیر گذارتر و تلختر بود. همون واقعهی قبلی، این دفعه سردتر و جدیتر و سردرگم کنندهتر روایت شده بود. هاوارد کمبل جونیور، در حالیکه به انتظار محاکمه به جرم جنایت جنگی تو یه زندان اسرائیلی به سر میبره، در حال نوشتن خاطراتش و بعبارتی تعریف کردن اونها برای خواننده است.
اینکه همه چیز از کجا شروع شد ...

کمبل جونیور از ازدواج عمهاش با یه آلمانی میگه. اینکه برای ثابت کردن نداشتن قطرهای خون یهودی تو رگهاش، از استاندار درخواست یه گواهینامه میکنه و استاندار هم چنان گواهینامهی پر منگولهای تحویل میده که از عهدنامههای صلح هم پر زرق و برقتر بوده!
جونیور بعد از پایان جنگ جهانی اول و قبل از شروع دومی، در برلین زندگی میکنه. اونجا تبدیل به یه نمایشنامه نویس مشهور میشه و با یکی از بازیگران تئاتر به نام هلگا که از قضا دختر رییس پلیس شهر هم بوده ازدواج میکنه و وارد امر تبلیغ نازیسم در دنیا میشه.
اما اینجا ماجرا بعد از کمی جلو رفتن، دوباره به عقب بر میگرده. به ملاقات کمبل با مردی به نام ویرتانن در باغ وحش برلین. اینکه ویرتانن یه مامور آمریکاییه و از کمبل میخواد که جاسوس آمریکاییها باشه. اینکه در خلال تبلیغاتش برای نازیسم از طریق رادیو، با سرفههای برنامهریزی شده، حرفهای بی ربط و مکثهای طراحی شده، پیغامهایی رو به خارج از آلمان مخابره کنه. در تمام این مدت، خود کمبل از واقعیت اطلاعاتی که در حال مخابرهی اونهاست باخبر نمیشه.
در همین بین، همسر کمبل برای اجرای یه برنامه به مرزهای شرقی آلمان در نزدیکی لهستان میره و در همون جاست که بعد از حملهی متفقین، ناپدید شده و بعدا مرده فرض میشه. ویرتانن به کمبل خبر میده که یک هفته قبل از اینکه خود اون از مرگ همسرش خبر پیدا کنه، این واقعه رو از طریق رادیو مخابره کرده.
بعد از حملهی آخر اتحاد شوروی به برلین، کمبل توسط جک اوهیر دستگیر میشه. اسمش آشنا نیست؟ چرا هست! این همون دوست صمیمی راوی تو سلاخخونهی شماره ۵ بود که ماجراهای درسدن رو با هم مرور میکنند.
ولی ویرتانن ضامن آزادی کمبل میشه و اون رو به آمریکا فراری میده. جایی که ماجراهای تازهای پیش میاد ...
.
.
.
تعریف من ناقصتر از اون چیزیه که بشه فکرش رو کرد. شب مادر چنان داستانیه که تو هر خط، خواننده رو غافلگیر میکنه و جملهای نیست که بعدش مکث نباشه و متوجه یه معنی دیگه که پشت اون حرفه نشی. و یه بار دیگه میگم، شب مادر از سلاخخونهی تکون دهنده، تاثیر گذارتره.
ارزش خوندن داره؟ مطمئنا داره! نمیگم کسی که نخونه نصف عمرش بر فناست. میگم کسی که نخونه، دو دنیاش رو باخته!
این هم بگم که عبارت "شب مادر" از نمایشنامه فاوست گوته گرفته شده. الان کتاب دم دستم نیست که دقیقا تعریف کنم چی و چی. پیدا کردم، اینجا رو ویراست میکنم.
* طی واقعهی درسدن، هواپیماهای متفقین در روز ۱۳ و ۱۴ فوریه سال ۱۹۴۵ شهر درسدن آلمان که یه شهر مسکونی بوده و منطقهی باز (غیر نظامی) محسوب میشده رو بمباران میکنند. طی این بمباران بیشتر شهر ویران شده و حدود ۱۰۰ هزار نفر انسان عادی هم کشته شدن. این واقعه یه طورایی، سند پایان جنگ و شکست آلمان بود.
