من گورکنها را صدا میزنم
شاید ... در باب دادا و سورئالیسم
خوب، داد چه بود و چه کرد؟
دادا بی برو برگرد، حاصل شوک روانی حاصل از جنگ جهانی اول بود. مردم جهان هنوز جوون بودند و به جنگ جهانی عادت نداشتند! بنابراین یهو از دام امید و هدفداری به پوچی و انکار و مرگ بر هنر(!) رسیدند. جوونهایی که به جنگ فرستاده میشدند تحت تاثیر کشتارها و تروریسم و ویرانگری که در اون حد بی سابقه بود (یعنی جهان تا بحال همچین تجربهای نداشت!) زدن به عصیان و گفتن هیچ چیزی ثابت و با دوام نیست و هیچ چیز تو زندگی، پایدار نیست.
تریستان تزارا، پدر این نوزاد عجیب و غریب و در عین حال جدید و شگفت انگیز، تو سال ۱۹۱۶ یه سری افراد مثل مارسل یانکو، ریچارد هوئلزبنک، هانس آرپ و بقیه رو توی زوریخ دور هم جمع کرد و "دادا" رو بنیان گذاشت. ولی اصل ماجرا وقتی بود که پای دادائیسم به پاریس باز شد ...
دادائیسم در فرانسه، به آغوش باز آندره برتون، لویی آراگون، فیلیپ سوپو و پل الوار که انگار خودشون در پی ساختن همچین چیزی بودن ولی دست دست میکردند پرید و مورد استقبال جانانه قرار گرفت!
یکی از بیانیههای دادائیستها:
" دیگر نه نقاشها را میخواهیم، نه ادیبان را، نه موسیقی دانها را، نه مجسمه سازها را، نه مذاهب را، نه جمهوری خواهان را، نه سلطنت طلبان را، نه امپریالیستها را، نه آنارشیستها را، نه سوسیالیستها را، نه بلشویکها را، نه سیاستمداران را، نه پروتستانها را، نه دموکراتها را، نه ارتشها را، نه پلیسها را، نه وطنها را؛ دیگر از همهی این حماقتها به تنگ آمدهایم، دیگر هیچ، هیچ، هیچ، هیچ، هیچ، هیچ."
کاملا روشنه که حرف دادائیستها در یک کلام مرگ بر هنر کلاسیک و معاصر و درود بر هر چیز عجیب و غریبی که تا بحال وجود نداشته، با ته مایهی اینکه ما عاقبت هیچیم(!) هست!
ولی عمر این مکتب خیلی کوتاه بود! تو سال ۱۹۲۳ آندره برتون، پل الوار و لویی آراگون که چشم و چراغش بودند کنار کشیدند و پنبه دادائیسم به همین راحتی زده شد! این مکتب تو ۱۹۲۴ کاملا نابود شد. ولی مهم، اثرش بود که هنوز وجود داشت؛ اینکه هنرمند باید گذشته و رسم و رسوم قدیمی رو دور بریزه (همون هنر کلاسیک) و گاهی اوقات، عادات اجتماعی و اخلاقیات رو به مبارزه بطلبه! و از همین اثر بود که افراد جدا شده از دادا، در حالی که هنوز انقلابی بودند دوباره دور هم جمع شدند و فرزند خلف دادائیسم، سورئالیسم را به دنیا آوردند!
(خدایی دادائیسم خودش چرند بود مخصوصا تو حیطه نقاشی! یعنی چرند بود که یعنی واقعا با مفاهیم کلاسیک بعد و قبل از خودش نمیخونه. برای اینکه یه نمونهاش رو ببینید، دنبال آثار مارسل دوشان باشید.)
و اما سورئالیسم ...
در گیر و دار رو به زوال رفتن دادائیسم، اولین جرقه سورئالیسم تو سال ۱۹۱۹ به ذهن آندره برتون زد. واژه سورئالیسم هم اولین بار تو نمایشنامهای نوشتهی گیوم آپولیز ظاهر شد که خود نمایشنامه پوچگرا بود. آندره برتون هم با استفاده از همین اسم، به همراه لویی آراگون و پل الوار اولین مانیفست این حزب رو انتشار داد و رسما پایه گذاریش کرد.
بطور کلی هنرمند سورئالیست هدف نهاییاش اینه که واقعیت ضمیر خودآگاه و ناخودآگاهش رو بصورت واقعیت جدیدی نشون بده. یعنی واقعیت و رویا رو به هم ببافه و از حاصل اون، "واقعیت برتر از واقعیت" بسازه. سورئالیسم برخورد بین قدرتهای روح و شرایط زندگی است و هنرمند سورئالیست امید داره که چهرهی زندگی رو با اثر خودش تغییر بده.
آندره برتون در اولین بیانیه سورئالیسم گفت:
" انسان موجود خیالبافی است. اما امروزه دیگر نمیتواند تخیلات خود را آزاد بگذارد و حال آنکه زبان برای این به انسان داده شده است که از آن استفادهی سورئالیستی بکند و زبان را آئینه و بیانگر فرا واقعیت کند."
چیزی که شاید مهم و قابل توجه باشه، علاقه به روشهای روانکاوی فروید در اولین هنرمندان بنیانگذار سورئالیسمه. خود آندره برتون اولین بار، قبل از پایه گذاری این مکتب، ایدهی اولیه اون اینطور به ذهنش رسید که اشعاری رو به روش "نگارش خودکار" که فروید توصیف کرده بود نوشت و جرقهی سورئالیسم به ذهنش زد.
برخی از هنرمندان سورئال، مثلا روبر دسنوس، اصولا هنگام شعر گفتن به خلسه فرو میرفتن! همینجاست که قضیه اون ضمیر ناخودآگاه روشن میشه.
خلاصه، عاقبت روسای سورئالیسم یه مدت زدن تو خط کمونیستها، یه مدت جیره خور اونها بودن، یه مدت قهر کردن، یه مدت آشتی! دیگه بقیهاش مهم نیست!
من گورکنها را صدا میزنم
خوب. این چه کتابیه؟ کتابی که کسی به اسم "احسان لامع" اشعار چهار تا سورئالیست تیر (همون خفن!) یعنی "پل الوار، لویی آراگون، آندره برتون و روبر دسنوس" رو جمع آوری و ترجمه کرده. جالبه بدونید این کتاب خیلی باریکه! ۱۱۱ صفحه ولی خیلی کوچیک و جمع و جور. با اینکه حجمش خیلی کم به نظر میاد، ولی مقدمهای فوق العاده در باب دادائیسم و سورئالیسم داره (که من تو قسمت بالا خیلی بهش دستبرد زدم! ولی از جاهای دیگه هم دزدی کردم!) و در مورد هر چهار نفر، یه زندگینامهی جمع و جور ارائه داده و ۳۵ تا شعر هم از اونها آورده. شعرها هم خوب سورئالیستی هستند دیگه! و خیلی هم عجیب و غریب نیست! حتی شعرهای دسنوس هم که گفته تو خلسه میسروده(!) خیلی من در آوردی و کشکی نیست و واقعا میشه توش یه قانون پیدا کرد.
این هم یه شعر از الوار:
اعتقاد
شب مرگش
کوتاهترین شب عمرش بود
در اندیشه دوباره زیستن میسوخت
دست خون آلودش از درد، عذابش میداد
سنگینی جسماش، مینالید از ناتوانی
سخت در هراس بود
ناگه بنا کرد به لبخند زدن
همدمی نداشت میان میلیونها کس
اندیشید که ازش انتقام میگیرند
و خورشید بخاطر او بالا میآید
یکی از ایرادات جزییاش، عدم رعایت علایم نگارشی و دستور زبانه که البته خیلی هم مشکلی ایجاد نمیکنه. خلاصه من شعر بالا رو خودم یه مقدار دستکاری کردم. چون بعضی بیتها فعلشون پایین بود! در اصل اینطوری بوده، ولی به زبون فارسی آدمیزادی نمیشد!
خلاصه که کتاب خوبیه و اگر به سورئالیست علاقمند باشید، خیلی به درد بخوره. قیمتش هم فقط و فقط ۱۵۰۰ تومنه! پس بخونید. لذت ببرید! و من سعی میکنم بیشتر کتاب بخونم!
