قصههای از نظر سیاسی بی ضرر
" قصههای از نظر سیاسی بی ضرر"، کتاب فوق العاده کوچکی از جیمز فین گارنر است. کتابی حاوی ده افسانه (در نسخه اصلی سیزده افسانه بوده که در ترجمه سه داستان به دلایلی حذف شدهاند)، که شاید همه برای هزار بار شنیده باشند!
شنل قرمزی، راپونزل، لباس تازه امپراتور، سه خوک کوچولو، رامپل استیلت اسکین، سه بز با وجدان، سیندرلا، جوجه کوچولو، جک و لوبیای سحرآمیز، نی زن شهر هاملین.
حالا سوال اینه که چرا باید این افسانههای دیگه تکراری شده رو برای بار هزار و یکم خوند؟! (البته روشنه که افسانه جزیی از فرهنگه و هیچ وقت نباید انگ تکراری بودن رو بهش چسبوند! شنیده شده، به گوش خورده، و اینکه ای بابا! من که قبلا این رو خونده بودم شاید مناسبتر باشه!)

برای چرایی خوندن این کتاب به پیش گفتاری با عنوان "جیمز فین گارنر و واژگان دوپهلو" سر میزنیم:
" ... جریان ورود واژگان دو پهلو به زبان انگلیسی از اوایل دههی هفتاد در آمریکا پا گرفت و طیفهای وسیع جامعه، هر کدام با هدف خاصی از آن استفاده کردند. مثلا دولت آمریکا انفجار هستهای یکی از نیروگاههایش را با نام "پاشیدگی انرژی" گزارش کرد تا مردم متوجه خطر عظیم چنین بی احتیاطی نشوند و یکی از صاحبان صنایع، برای اینکه زهر تصمیم مهمش در مورد بیکار کردن 5000 کارگر را بگیرد، از آن با عنوان "برنامهی ارتقا خق انتخاب شغل" یاد کرد. وکلا و حسابداران مالیاتی هم از این قافله عقب نماندند و برای پیچیده نشان دادن مسایل کاری خود، از واژگان دو پهلو استفادههای جالبی به عمل آوردند. مثلا سرقت اتومبیل مردم را "تقویض ناخواستهی مالکیت" نامیدند.
... در اوایل دههی 90 میلادی گروهی از روانشناسان اعلام کردند قصد دارند داستانهای کلاسیک کودکان را بازنویسی کرده و آنها را با موازین اخلاقی امروزی وفق دهند. قرار شد در این داستانها، هر گونه نشانهی تبعیض نژادی و جنسی حذف شود و داستانها با معیارهای صاحب نظران تربیتی تطابق پیدا کند.
جیمز فین گارنر، طنزپرداز جوان آمریکایی با شنیدن این خبر به وحشت افتاد. بنابراین پیش دستی کرد و 13 تا از مشهورترین افسانههای برادارن گریم را بازنویسی کرده و از نظر اخلاقی و سیاسی بازنویسی کرد. گارنر در این راه، به طریقهی بسیار زیبایی از "واژگان دو پهلو" استفاده کرد. مثلا به جای کوتوله از کلمات "از نظر طولی محروم" یا "دارای طول غیر استاندارد" استفاده کرد. علاوه بر کلمات، موضوع داستانها هم امروزی شدهاند.
این کتاب در سال 1994 با عنوان "داستانهایی از نظر سیاسی بی ضرر" به چاپ رسید و استقبال فوق العادهای هم از آن صورت گرفت ... "
خوب، تا الان تقریبا روشن شده با چی طرف هستیم.
افسانههای شنیده شده، منتهی در حالی که موضوعاتشون امروزی شدهاند و کلمات دو پهلو، با استفاده از طنز لا به لای اونها بافته شدها. برای درک بهتر به مثالهای زیر نگاهی بیندازید:
... شنل قرمزی گفت:" من این عبارت مرد سالارانهی تو را توهین بزرگی به خودم میدانم. اما از آنجایی که میدانم ناراحتی تو بخاطر رانده شدن از جامعهی انسانی باعث شده جهان بینی کاملا مخصوص به خودت را پیدا کنی، حرفهایت را به دل نمیگیرم. حالا لطفا کنار برو من میخواهم بروم."
شنل قرمزی به راه خود در جادهی اصلی ادامه داد. اما از آنجایی که مطرود از جامعه بودن باعث شده بود آقا گرگه دیگر خود را تابع بردهوار تفکر غربی نداند، راه میانبری را برای خانهی مادربزرگ انتخاب کرد. رفت توی خانهی مادربزرگ و او را خورد. کاری که برای جانور گوشتخواری مثل او کاملا توجیه پذیر بود. بعد بدون اینکه ذرهای مقید به ارزشهای سنتی پوشش مذکرانه و مونثانه نشان دهد، لباس مادربزرگ را به تن کرد و خزید در رختخواب او ... /شنل قرمزی
... پشت در خانهی چوبی گرگ دوباره صدایش را گذاشت روی سرش:" خوک کوچولوها در را باز کنید بگذارید بیایم تو."
خوکها جوابش را دادند:" گورت را گم کن ای جانور درنده. ای امپریالیست، ستمگر!" ... /سه خوک کوچولو
... مرد با صدای جیغ غیر استانداردی گفت:" ای وای ... آخه ... آخه ... آخه ... تو چطور توانستی اسم من را حدس بزنی؟"
اسمرالدا جواب داد:" برای اینکه هنوز هم پلاک مخصوص سمینار تفویض اختیار به مردان کوتاه قد که اسمت روی آن است، روی یقهی کتت جا مانده." ... /رامپل استیلت اسکین
... " سلام سیندرلا. من فرشتهی نجات توام. یا اگر ترجیح میدهی، منجی اختصاصی تو. خوب مثل اینکه تو هم دلت میخواهد بروی جشن؟ تو هم واقعا میخواهی خودت را مطابق معیارهای زیبایی از نظر مذکرها آرایش کنی؟ بدن خودت را بکنی توی لباس بسیار تنگ که گردش خونت را مختل کنی؟ پاهایت را بکنی توی کفش پاشنه بلند که سیستم استخوان بندیات را خراب کنی؟ صورتت را با مواد شیمیایی که روی حیوانات غیر انسانی آزمایش شده رنگ کنی؟"
سیندرلا بلافاصله گفت:" البته. حتما میخواهم." ... /سیندرلا
... پیرمرد گفت:" اما تو با این کارت فرهنگ استفاده از گوشت گاو را تقویت میکنی و پیآمدهای منفی صنعت دامپروری را در محیط زیست و مشکلاتی را که مصرف گوشت میتواند بوجود بیاورد نادیده میگیری." ... /جک و لوبیای سحرآمیز
هوم. خوب، اینها گوشههایی از چند تا داستانهای این کتاب بودند که استفاده از واژگان دو پهلو، طنز و به روز آوری اونها با معیارهای امروزی، در اونها کاملا نمایانه.
کتاب خیلی کوچیک و جمع و جوره و فقط 60 صفحه داره. یکی از نکات جالبش، پیشگفتار خود جیمز فین گارنره. مترجم این کتاب، احمد پوری بصورت ای-میل از خود نویسنده اجازهی ترجمهی کتابش رو گرفته و نویسنده هم بعد از دریافت چند نسخه از کتاب فارسی، نامهای برای مترجم فرستاده که گوشههایی از این نامه تو پیشگفتار اومده. جالبه بدونید نسخههای فارسی این کتاب دقیقا روز 11 سپتامبر 2001 به دست نویسنده رسیدهاند. نویسندهای که بعد از دیدن سقوط برجهای دوقلوی تجارت جهانی، اصلا نمیدونسته باید بستهای که از ایران رسیده رو باز کنه یا نه!!
پیشنهاد خوندن میدم. یه طورایی، هر طور که خودتون دوست دارید، کتاب خون باشید!!
