کاتالینا- ویلیام سامرست موام
اسم سامرست موام یه طورایی همیشه من رو میترسوند. احساس میکردم کتابش باید از اون کتابهای سختی باشه که آدم سعی میکنه برای کلاس گذاشتن بخونه، ولی در واقع هیچی از اون نمیفهمه. (دقیقا یه چیزی تو مایههای تیریپ پست مدرن خوندن و نفهمیدن! به حد کافی به این قضیه ارجاع دادهام!!)
ولی به هر حال به دلیل اتفاقاتی "کاتالینا" از همین نویسنده رو از کتابخونه امانت گرفتم و پنجشنبه شب با ترس و لرز شروع به خوندن کردم. کتاب که تقریبا 300 صفحهای داشت، جمعه صبح ساعت 11 تموم شد!
کاتالینا داستانیه که در حدود سالهای 1600 در اسپانیا میگذره. همون زمانی که کلیسای تفتیش عقاید و محکمهی شرع به شدت سخت گیری میکرد. همون زمانی که غیر کاتولیکها رو توی آتش میسوزوندند و خفه میکردند. همون زمانی که قدیس و قدیسه و راهب و راهبه به وفور وجود داشته و اتفاقا معجزه هم زیاد رخ میداده!!
کاتالینا دختر معلولی است که یک روز جلوی در یک کلیسا، مریم مقدس در مقابلش ظاهر میشه و میگه یکی از سه پسر یک پیرمرد از کار افتاده اون رو شفا خواهد داد. پیرمرد سه تا پسر داره؛ یک اسقف، یک فرماندهی نظامی، و یک نانوا. ماجرای کتاب هم در مورد شفا یافتن کاتالینا و در خلال اون، تعریف و توصیف کلیسای اسپانیا است.
این داستان بیشتر از هر چیز دیگهای من رو به یاد "آخرین وسوسهی مسیح" نیکوس کازانتزاکیس انداخت. (هنوز دست نداده کتاب دیگهای از این نویسنده بخونم.) البته توصیف و تشریح و فضاسازی سامرست موام خیلی کمتر از کازانتزاکیس هست و اونقدر هم به مناظر شاعرانه نگاه نمیکنه. در واقع به نظر میاد سامرست موام داره یک داستان کازانتزاکیسی رو به زبون ساده و روان برای ما تعریف میکنه.
داستان به طریق دانای کل روایت میشه و هر وقت به شخصیت جدیدی میرسیم، فصل جدیدی آغاز میشه که سرگذشت اون شخصیت رو تا رسیدن به اون قسمت از ماجرا تعریف میکنه. البته شیوهی روایی واقعا جالب و جذاب هستش، و همونطور که گفتم اونقدر آدم رو علاقمند میکنه که داستان رو بدون توقف دنبال میکنه.
یکی از نکات جالب کتاب آخر اون هستش. جایی که کاتالینا بعد از شفا یافتن به همراه همسرش در جاده، به یک شوالیهی دیوانهی سوار بر اسب و نوآموز اون که سوار یک الاغ هست بر میخورند! شوالیهای که فکر میکنه کاتالینا یک شاهزادهی دزدیده شده است و باید اون رو از دست شوهرش که ظاهرا یک مزدور هست نجات بده! (اگر این شوالیه کسی رو یادتون نمیاندازه، واقعا باید به خودتون شک کنید!)
"کاتالینا" از "ویلیام سامرست موام" کتاب واقعا واقعا واقعا جذابی بود! من از ده بهش نمرهی 7 رو میدم!
+ در خلال خوندن این کتاب، و از اونجایی که من ذاتا به زبان اسپانیایی علاقمند هستم، متوجه شدم اسمهایی مثل کاتالینا یا روزالینا اینطوری هستند: کاتا+لینا، روزا+لینا. الان دقیقا یادم نمیاد، ولی فکر میکنم قدیمها یه چیزی در مورد معنی "لینا" در اسپانیایی شنیدهام. (احتمالا، به احتمال ضعیف باید به معنی دختر زیبا باشه.) گفتم شاید شما هم از زبان اسپانیایی خوشتون بیاد!
+ نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط شیرین
|
سالامبو : اثر گوستاور فلوبر. یک رمان که تاریخ تمدن کارتاژ را بررسی می کند. بیشتر بخش تاریخی داستان بر اساس واقعیت و در پی تحقیقات گسترده فلوبر نوشته شد. اما قسمت رمان کاملا بر اساس تصورات و هنر نویسنده به رشته تحریر در آمده است.
داستان از جایی شروع می شود که مزدوران بربر که کارتاژ ها آنها را برای جنگ استخدام کرده اند، به طلب مزد خود به این شهر می آیند. بزرگان و مجلس سیست ابتدا تصور می کند که قادر هستند از زیر باز حجم زیادی از نقدینگی و غلات که به این مزدوران بدهکار شده اند، شانه خالی کنند. اما جریان به طوری پیش می رود که این تقلب، کار را به جنگ های بزرگ می کشاند. در دنیای واقع هم، درست به همین منوال اتفاق افتاده است.
سالامبو، دختر بزرگترین فرمانده نظامی کارتاژ است. در بزمی که در باغ پدر او، هامیلکار برکه، برای مزدوران جنگی بر پا شده است، یکی از بربران به او دل می بندد و بار داستانی تقریبا همین است.
توصیفات آنچنان فراوانند که گاهی از خط اصلی داستان خارج شده و انسان را به دنیایی دیگر می برند. برای توصیف الهه ها و خدایگان کارتاژی نهایت هنر به کار رفته است. گاهی بیشتر از دو صفحه به تشریح جایگاه الهه ها یا خانه هایی پرداخته شده است که در داستان نقش مهمی دارند.
حجم کتاب چندان زیاد نیست، اما چون نثر بسیار مشکلی دارد مدت زمان زیادی وقت برای مطالعه می طلبد. شاید به همین دلیل حتی در میانه راه و همان اول داستان از خواندن باقی آن پشیمان شوید. چون تا فصل های میانی، اتفاق خاص و جالب توجهی که انسان را به ادامه دادن داستان جذب کند، پیش نمی آید.
هیچ مشکلی ندارد و همه سنین می توانند آن را مطالعه کنند. اما اگر کسی زیر 16 سال آن را خواند و تمام کرد، جایزه دارد! برای اینکه خیالتان را راحت کنم نمی توانید، بخشی از کتاب را اینجا می آورم:
" از پلکانی دارای شش پله سیمین، به چار دیواری سوم برآمدند. درخت سدر بس تناوری در وسط آن سایه افکن بود. شاخه های پایینی آن غرق نوار های پارچه ای و گردنبند هایی بود که مومنان بر آنها بسته بودند. ماتو و اسپندیوس چند گامی برداشتند و نمای هیکل نمودار شد.
در کنار برجی چهارگوش، که بامش با هلال واره ای زینت یافته بود، دو رواق دراز کشیده شده بود که گچبری سرستون هایشان بر ستون های کلفت و کوتاه قدی جای داشتند. در گوشه رواق ها و در چهار کنج برج، مجمر هایی آگنده از گیاهان معطر خوشبوی افروخته بر پای بود. بر سر ستون ها نقش انار و کبست دیده می شد. طرح های اسلیمی، نقش های بادامی شکل و نگاره رشته های مروارید، یکی از پی دیگری، به روی دیوار ها دیده می شد؛ و پرچین گونه ای از مشبک کاری سیمین نیم دایره بزرگی جلو پلکانی مفرغی، که به سرسرا می رسید، پدید می آورد.
... "
این توصیفات همین طور در خلال پیشروی این دو نفر در معبد، تا آحر فصل ادامه پیدا می کند. نظر خود من هم این است که زیادی ادبی است و حوصله آدم را سر می برد. اما از آنجایی که هر کتابی شروع می شود، باید با موفقیت تمام شود، آن را می خوانیم و تمام می کنیم.
کتاب بعدی، " مه " اثر جیمز هربرت خواهد بود و خودتان هم می دانید دیگه!! " کتاب خوان باشید!"
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط شیرین
|
امپراتوری ایران: نوشته دان ناردو، از مجموعه تاریخ جهان. همانطور که از اسم بر می آید، در باب تاریخ ایران نگاشته شده است. از آغاز، زمانی که اقوام آریایی در دشت ها و فلات های آن جای گرفتند، تا انقلاب اسلامی.
اولین مورد بسیار مهم کتاب، یک تاریخ نگار است که رویداد های مهم را بطور خلاصه و با ذکر تاریخ، در یک جدول نشان می دهد. می شود گفت تقریبا خلاصه ای از کتاب هم هست.
پیشگفتار کتاب نیز به این مطلب می پردازد که بیشتر تاریخ نویسان یونانی، به دلیل دشمنی که با ایران داشته اند، دائما این اسم را مورد تحریف و حمله قرار داده اند. به طوری که دیگر جدا کردن حقیقت از دروغ، به سختی امکان پذیر است. با این حال، تا جایی که ممکن بوده است، این کتاب از دیدگاه خود ایرانیان نوشته شده است و سعی شده در طی آن، بر خلاف یونانیان، قوم دشمن بد نموده نشود.
کتاب بسیار شیرین و دلپذیری است، با حجم کم که خواندن آن را در طی یک یا دو روز، به طور تفریحی ممکن می کند. جریانات فوق العاده زیبایی را بعنوان نکته، در گوشه و کنار ذکر کرده است که معمولا از کتیبه های پیدا شده، نقل می کند.
بطور مثال، تعریف باغ های معلق بابل از زبان یک مورخ یونانی: " در کنار استحکامات شهری، آنچه باغ های معلق نامیده می شد وجود داشت که توسط پادشاه بابل برای خوشایند همسر او ساخته شده بود. چون این زن که می گویند تبار پارسی داشت و در حسرت کوه های سرسبز میهن خود بود، از شاه درخواست کرد تا باغی شبیه سرزمین پارس برای او بسازد ... چون باغ مانند دامنه یک تپه شیب داشت و بخش های متعدد آن طبقه به طبقه روی هم قرار گرفته بودند، منظره کلی آن مانند یک باغ معلق بود... "
البته بیشتر کتاب به ذکر داستان های پادشاهی کوروش و داریوش می پردازد. اما بقیه را هم بطور خلاصه ذکر می کند. خواندن کتاب برای تمام سنین مفید است، و از آنجایی که ما هم ایرانی هستیم، بد نیست اگر کمی از تاریخ باستانی و پر افتخار سرزمین خود خبر داشته باشیم.
مطلب بعدی در مورد کتاب " زمانی برای کشتن " نوشته جان گریشام خواهد بود. کتاب خوان باشید!
+ نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط شیرین
|