این جین آستین دوست داشتنی ...
آن جوانیها که همکلاسیها زیر میز دانیل استیل و فهمیه رحیمی و م.مودبپور میخوندند، من علاقهی شدیدی به "خواهران برونته" و "جین آستین" پیدا کردم.
یادمه دوم یا سوم دبیرستان بودم که "عشق هرگز نمیمیرد" امیلی برونته رو خوندم. و عجب زجری کشیدم! بعدها که مجبور شدم برای معرفی یه کتاب زندگینامهی "امیلی برونته" رو بخونم، اون وقت بود که یه کمی از چگونگی اوضاع دستم اومد! البته من الان قصد ندارم راجع به برونتهها حرف بزنم، ولی اصولا موجودات بدبختی بودند و یه نفر هم با جهان بینی و ذوق ادبی صادق هدایت سطشون پیدا شده بود که اسمش رو گذاشته بودند امیلی برونته!
اصولا من به دو تا برههی تاریخی خاص علاقه دارم: انگلستان اوایل قرن نوزدهم (مثلا 1850 تا اوایل 1900) و یکی دیگه هم جنگ جهانی دوم. بنابراین کتاب خواندن من خیلی تحت تاثیر این علاقهام قرار میگیره. برای همینه که جین آستین رو (گرچه میشه گفت نسخهی روشنفکرانهی دانیل استیله متاسفانه!) دوستش دارم. (بلاخره هر کسی یه نقطه ضعفی داره.)
جین آستین توی دورهی دبیرستان برای من با "غرور و تعصب" شروع شد. آن موقع یه کتاب لانگمن داشتم (از این داستانهای ساده شدهی انگلیسی برای زبان آموزی) که همین داستان توش بود. روی جلدش هم یه دختر با قیافهی معمولی (و حتی تقریبا زشت) بود که لباس چین و واچینی پوشیده بود و یه چتر هم بالا سرش باز کرده بود. از پشت این چتر، نصفهی صورت یه مرد خیلی خوش قیافه دیده میشد. من عاشق این تصویر بودم.
بعد از "غرور و تعصب" (که البته نسخهی تعدیل شدهای بود)، "وسوسه" رو خوندم. (البته من اون زمان یه چاپ دیگهای رو خونده بودم که persuasion رو به وسوسه ترجمه نکرده بود.) هر کسی که یه مقدار با عقاید تند و تیز و ا...مقانه من آشنا شده باشه، میدونه که من اندکی به سمت افکار فمینیستی، البته از نوع ملایم و تعدیل شدهاش علاقمندم. بنابراین با شخصیتهای رمانهای جین آستین خیلی کیف میکنم!
غرور و تعصب رو نخونده باشید، احتمالا باید فیلمش رو با بازی "کایرا نایتلی" در نقش الیزابت دیده باشید. غرور و تعصب در مورد خانوادهای با پنج تا دختره که دچار مشکل عدیدهی "ترشیدگی دختران" شده!! دختر بزرگ خانواده و الیزابت انسانهای نسبتا خوب و منطقیای هستند و اگر اشتباهی هم بکنند، خوب قابل درکه. ولی مادر و سه تا خواهر دیگهی الیزابت دقیقا تا آخر کتاب (و کمتر از اون تا آخر فیلم) مغز آدم رو میجوند!!! اما با این وجود آدم با شخصیت الیزابت خیلی کیف میکنه.
الیزابت در غرور و تعصب (و "آن" در وسوسه) زنهای قوی و قدرتمندی هستند که به عشق و رمانتیک بازی اعتقاد دارند و این اعتقادشون اونقدر قویه که حاضرند تا زمان نرسیدن به اون چیزی که واقعا میخواهند، همانطور عزب اوغلی باقی بمونند.
جین آستین علاقهی زیادی به پرداخت شخصیتهاش داره (من هم خیلی به این کار علاقه دارم!) و آدمهای داستانش چه خوب باشند و چه بد، زیر و بم اونها اونقدر انسانی هستند که برای ما قابل قبول و درک باشند.
حوصلهی ادامه دادنش رو ندارم. خلاصه، جین آستین خیلی خوب بود.
بخاطر تجدید خاطرهی دوباره با "وسوسه"
